17 شهریور 1405
عقیله بنی هاشم گفت یابن الحسن (عج) ای نوردیده می دانم که دل نازنین ت از غم نینوا چون چشمه ای میجوشد و جانت از شرحه ،شرحه شدن عباس،علی اکبر حسین آرام ندارد و وجودت از گلوی بریده طفل شیر خواره رباب در تب وتاب است تا الیتام حزن بی شمارت باشد! آقا جان اشک… بیشتر »
نظر دهید »
17 شهریور 1405
“یا لطیف” انگار میخواهند جانمان را در کنار مزارت بگذارند و بر رویش خاک حسرت بپاشند در باورم نیست که مدتی است پر کشیده ای وندایت به خاطرات پیوسته است هنوز که هنوز است کلمات قصار تان در گوش مان زنگ می زند.والماس آب دیده از دل ودیده مان خاطره… بیشتر »
17 شهریور 1405
“یالطیف “ یابن الحسن آقای من دلت با کاروانی است از که از روز یازده محرم از کنار بدن های مطهره عبور دادند وبه زمین افتادن زنان و دختران هاشمی را به نظاره نشستند با این همه درد نفس گیر بگو چه کنم؟؟ می دانم که چشمان به خون نشسته ات مهمان اشکهای… بیشتر »
14 شهریور 1405
“یا لطیف” یابن الحسن (عج) ای آرزوی دل، تویی سنگ صبورم دلم مشتاق و کی وقت حضورم؟ دلم شوق حضورت بی بهانه طلب کاراست در این کنج خانه به هر درمی زند وامانده این دل ببیند یک نظر در کنج محفل به قلم :میراحمدی بیشتر »