10 آذر 1403
من آن روز برعکس روزهای قبل با اینکه سختم بود ولی به صاحب کارگاه گفتم :"آقا یحیی می شه من دو ساعت زودتر برم “ صاحب کارگاه چون رو مود نبود:” غر ولندی کرد “و گفت :"که پسر حواست بکار نیست بهت گفته باشم! من به نشانه تسلیم دستها را بالا… بیشتر »
نظر دهید »