12 آذر 1403
دریکی از شهرهای شمالی کشور ملیحه در هوای سرد پاییزی پرده زمخت پنجره را کنار زد به دانههای بارانی که تند تند به شیشه پنجره اتاق میخورد خیره شد در همان حال چشمانش گرد شد و دستهایش برای دید بیشتر به شیشه چسبان تا بهتر ببیند مامان زری گفت:” باز چی… بیشتر »
نظر دهید »